دانلود رایگان رمان خدمتکار پر دردسر برای موبایل و تبلت بدون سانسور نسخه apk و pdf

امروز : سه شنبه 16 آذر 1395
بازدید : 7351 بازدید
چاپ این صفحه
دانلود رایگان رمان خدمتکار پر دردسر برای موبایل و تبلت بدون سانسور نسخه apk و pdf

داستان خدمتکار پر دردسر درمورد يه دختریه كه توي يه تصادف پدر و مادرشو از دست ميده و با خواهر كوچولوش توي يه خونه ي كوچك زندگي ميكنه. به فقر بدي دچار ميشه كه حتي حاضر ميشه براي پول خدمتكار هم بشه.از طرف زن همسايشون با يه خانومي پولدار آشنا ميشه كه دنبال خدمتكار ميگرده وبراي كار به اونجا ميره و ...

 

خلاصه رمان :

خلاصه:داستان درمورد يه دختره كه توي يه تصادف پدر و مادرشو از دست ميده و با خواهر كوچولوش توي يه خونه ي كوچك زندگي ميكنه. به فقر بدي دچار ميشه كه حتي حاضر ميشه براي پول خدمتكار هم بشه.از طرف زن همسايشون با يه خانومي پولدار آشنا ميشه كه دنبال خدمتكار ميگرده وبراي كار به اونجا ميره....

شروع رمان:_جدي ميگي يا داري شوخي ميكني سارا؟

سارا:نه بابا دروغم چيه؟هموني كه ميخواي شد.
از خوشحالي رو پام بند نبودم.بلند شدم و بدو بدو پريدم بغل سارا.(دوستم و دختر همسايمون)
سارا:اوه.خفم كردي.نميخواد تشكر كني.تشكر كردنتم خركيه. مراقب باش ميري اونجا آبرومون رو نبري.
_من؟ نه بابا.من قاشق قاشق آبرو جمع ميكنم.
سارا:راستي مهسا پس فردا بايد زنگ بزني به خانوم اميني.

_كي هست حالا؟
سارا:ابله.هموني كه ميخواي بري خونشون.
_آها.فهمستم.(فهميدم)
سارا:فكر نكنم فهميده باشي.من ميرم خونمون كه كلي كار دارم.مامانم گفته كه ظهر نمياد خونه.كاراي خونه با منه.فعلا باي.از طرف من مهشاد جونم ببوس.
_باشه گوگولي.برو به سلامت.براي خانواده هم سلام برسون.بوي بوي.
سارا رو تا دم در بدرقه كردم.خدايا شكرت.خدايا واقعا شكرت.ازت ممنونم.بلند شدم و وضو گرفتم و نمازمو خوندم. صداي زنگ در اومد.رفتم و درو باز كردم.معلومه ديگه.مهشاده.مهشاد با هيجان وارد شد.
مهشاد:سنام (سلام)آجي جونم.خوبي؟
رفتم بغلش كردم ومحكم بوسش كردم.
_آره نفسم.تو خوب باشي منم خوبم.خوش گذشت خونه ي پريناز اينا؟
مهشاد:آله (آره).وااي آجي جونم.نبودي.پليناز يه علوسك خوكشل (عروسك خوشگل)گنده داشت.اينگد (اينقدر) ناناس (ناناز)بود.
به مهشاد كه داشت با ذوق وشوق از عروسك حرف ميزد نگاه كردم.اونقدر وضع ماليمون بده كه نميتونم يه عروسك براش بخرم.
_مهشاد.بدو برو دست وصورتتو بشور كه ناهارمونو بخوريم.
مهشاد:چشم.
وسايل رو آماده كردم و سفره رو پهن كردم.نون و ماست داشتيم.يكي نيست به من بگه آخه نون و ماست وسايل حاضر كردن داره آيا؟!

 

لینک دانلود : حذف شد

ورود به پنل

نام کاربری :
رمز عبور :

ثبت نام در سایت

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

مطالب پربازدید

تبلیغات متنی

logo
کلیه حقوق برای سایت فالکده | پرتال آموزشی و هنری و انواع سرگرمی و فال و طالع بینی محفوظ میباشد .
طراح : فالکده